|
كشاورزان جوان كاشان
|
||
|
هديه اي براي دانشجويان عزيز رشته كشاورزي(كاشان -- نراق) |
" جلسه اول 13/7/85 "
مقدمه :
غلات واژه عربي است كه معناي آن درآمدي است كه از اجاره املاك بدست مي آيد و نيز حاصل زراعت گندم و جو و ذرت و ... را به صورت جمع غلات مي گويند . در تعريفي كلي شامل گياهان يكساله اي از خانواده ي گندميان مي باشد و براي مصرف دانه هاي ريز و درشت و پر از انرژي خود كاشته مي شوند كه قرنها جان بشر را ازگرسنگي نجات داده است . غلات شامل گياهاني از قبيل :گندم ، جو ، يولاف ، چاودار ، ارزن ، ذرت خوشه اي ، ذرت و برنج مي باشد . باستان شناسان از كاوش در خرابه هاي قديمي به اين نتيجه رسيده اند كه تمدن بشر با استفاده از گندم و يا جو در دره ها ودامنه هاي مشرف به دجله و فرات آغاز شده است . اين منطقه هم اكنون شامل كشورهايي از قبيل ايران ، تركيه ، عراق و سوريه است . كاوش در اين منطقه نشان مي دهد كه در حدود 10000 الي 16000 سال قبل ، ساكنان اين منطقه به كاشت گندم و يا جو اشتغال داشته اند . شواهد حاكي از آن است كه غله ي اصلي چين برنج ، آفريقا ذرت خوشه اي ، مكزيك ذرت ، و خاورميانه گندم و جو بوده است . در حدود 60% مزارع جهان به كشت غلات اختصاص يافته است كه از اين مقدار 34% به كشت گندم ، 9 تا 11% به كشت جو و بقيه به كشت برنج، ذرت ، يولاف و چاودار اختصاص دارد . غلات را از نظر شرايط آب و هوا و مناطق كاشت به دو گروه تقسيم مي نمايند :
گروه اول : غلات مناطق سرد و معتدل مانند گندم و جو و چاودار و يولاف
گروه دوم : غلات مناطق گرم مانند برنج ، ذرت ،سورگوم و ارزن
- چند اصطلاح :
هيرم كاري : آبياري قبل از كاشت
خشكه كاري : اول كاشت ، سپس آبياري
هرگاه فرصت كاشت گندم را به سه مرحله تقسيم نماييم :
1- كاشت زودهنگام و به موقع را كاشت هراكش (هراكشت ) مي گويند.
2- كاشت در مرحله آخر ، در واقع از روي ناچاري و با تاخير زياد را كاشت كرپه مي گويند .
3- كاشت در مرحله مياني دو مرحله فوق به كاشت وركش ( وركشت ) موسوم مي باشد .
" جلسه دوم 20/7/85 "
وجه تسميه گندم ،جو ، چاودار و يولاف به غلات سردسيري اينست كه اين گياهان به يك دوره سرد زمستاني و يا اوايل بهاري نياز دارند ؛ در صورتي كه اين نياز فيزيولوژيكي تامين نگردد ، اين گياهان به سنبل نخواهند نشست و توليد محصول نخواهند كرد.
غلات گرمسيري بر خلاف غلات سردسيري تاب و تحمل سرماي زمستاني و يا اوايل بهاري را ندارند از اين رو براي كاشت اين نباتات آنقدر بايد صبر كرد كه درجه حرارت محيط به 13 تا 14 درجه سانتيگراد برسد .
در بعضي منابع تقسيم بندي ديگري از غلات تحت عنوان غلات دانه ريز " Small grain cercals " و غلات دانه درشت" Large grain cercals " نيز مشاهده مي شود كه اين تقسيم بندي بر اساس درشتي دانه غلات استوار است. ( به عنوان مثال گندم غله دانه ريز و ذرت غله دانه درشت است )
گندم " Wheat " :
مشخصات گياهشناسي :
گندم گياهي است يكساله "Annual" ،تك لپه "Mono cotylydon" و از خانواده گندميان "Gramineae" با نام علمي "Triticum aestivum" كه داراي گونه هاي بسيار زياد و حشي و اهلي است . گندم مانند هر گياه ديگري داراي ريشه ، ساقه، برگ ، گل ودانه مي باشد .
الف ) ريشه گندم " Root " : هنگام جوانه زدن دانه ي گندم اولين اندامي كه پوسته ي دانه را مي شكافد و از آن خارج مي شود ، ريشه چه مي باشد . رشد گياهچه در زير خاك و در تاريكي انجام پذيرفته و شامل رشد طولي سريع ساقه همراه با تغيير حالت هاي ويژه آن مي باشد تا ساقچه ي گياه جوان بتواند در خاك پيشروي كرده و از موانع موجود بر سر راه بگذرد و هر چه زودتر سر از خاك بيرون آورد . يكي از بارزترين تغيير حالت هاي ساقه اينست كه مريستم انتهايي ساقه بوسيله برگ غلاف مانندي به نام كولئوپتيل "Coleoptie " پوشيده مي شود . دراز شدن ساقه در اولين ميان گره يعني فاصله بين دانه و كولئوپتيل كه آن را مزوكوتيل "Mezocotyle " مي نامند انجام مي گيرد . وقتي گياهچه سر از خاك بيرون آورد و اولين برگ گندم كه نشاني از يك لپه اي بودن آن است ظاهر شد عمل كلروفيلي آغاز ميشود . از محل اولين گره نزديك خاك ريشه هاي اصلي گندم بيرون مي آيند . اين ريشه ها نسبتا از لحاظ قطر و طول همسان و مشابه مي باشند و در بينآنها راست ريشه مشاهده نمي شود . ( ريشه ها افشانند ) عمق ريشه حدود 10 تا 25 سانتيمتر مي باشد .
ب) ساقه گندم " Stem " : ساقه گندم ماشوره اي و بدون انشعاب است . درون ساقه ي برخي از نژادها پر و در بسياري خالي است در رو ي ساقه گندم برجستگيهايي به نام گره " Node " وجود دارد . فاصله ي بين دو گره را ميان گره " Internode " گويند . بر روي هر يك از اين گره ها يك برگ بطور متناوب وجود دارد . همان طور كه از محل گره گندم كه در نزديكي سطح خاك قرار دارد تعداد زيادي ريشه ي افشان خارج مي شود به همين ترتيب از محل مذكور تعداد زيادي ساقه نيز مي رويد كه به اين ساقه ها اصطلاحا پنجه ي گندم مي گويند . خاصيت پنجه زني از رقمي به رقم ديگر متفاوت است و از 2 تا 50 پنجه بسته به موقعيت محل و رقم ايجاد مي نمايد . طول ساقه ي گندم نيز بسته به نژاد و حاصلخيزي خاك و عوامل محيطي ممكن است در سه حد كوتاه ، متوسط و بلند باشد . در سال 1970 آقاي « نورمن بورلاگ » از اساتيد دانشگاه منيزوتاي آمريكا با توليد نژادهاي ساقه كوتاه و پر محصول برنده جايزه نوبل گرديد .
ج) برگ گندم " Leaf " : هر برگ گندم از دو قسمت غلاف و پهنك تشكيل شده است . پهنك برگ معمولا در گره بالاتر به غلاف برگ متصل است . غلاف فاصله ي بين دو گره را مي پوشاند برگ ها در روي ساقه به صورت منفرد و در دو رديف بطور متناوب قرار دارد . در محل اتصال پهنك برگ به غلاف در هرقسمت آن يك زايده ي بي رنگ به نام گوشوارك قراردارد . در بين دو گوشوارك يك پرده بي رنگ به نام زبانك ( ليگول " Ligule " ) وجود دارد . در تشخيص گياه سبز گندم از جو گوشوارك ها و زبانك نقش مهمي دارند . در جو گوشوارك ها طويل تر از گندم مي باشند . در عوض در زير و اطراف گوشوارك هاي گندم غالبا كرك هاي ريز مشاهده مي شوند . زبانك جو قدري بلندتر از زبانك گندم و شفاف تر از آنست .
د) سنبل گندم " Spike " : در انتهاي ساقه گندم سنبل گندم بوجود مي آيد ؛ فاصله بين گره ها در سنبل خيلي به هم نزديك شده و تشكيل محور سنبل را مي دهد . محور سنبل به شكل زيگزاگ مي باشد كه هر بند با بند ديگر زاويه منفرجه ( 180 درجه ) تشكيل مي دهد . بر روي هر بند يك سنبل فرعي و يا سنبله " Spikelete " با دمگل بسيار كوتاهي وجود دارد. تعداد سنبله ها در محور اصلي بين 15 تا 20 عدد مي باشد . در داخل هر سنبله از يك تا هفت گل ممكن است وجود داشته باشد . هر سنبله به ترتيب از خارج به داخل از دو پوسته به ترتيب به نام پوشه Glume " " و پوشينه "Glumelle " احاطه شده است .
تعداد پوشه ها در هر سنبله دو عدد و تعداد پوشينه ها در اطراف هر گل نيز دو عدد مي باشد . پوشينه ي خارجي ( تحتاني ) را Lemma" " و پو شينه ي داخلي ( فوقاني ) را " Palea " مي گويند . ريشك از " Lemma " خارج مي شود .
گل گندم ،دوجنسي ،داراي سه پرچم و كلاله ي پر مانند است .
هـ ) ريشك "Awn " : عبارتست از زائده اي خار مانند كه معمولا در انتهاي آزاد يكي از پوشينه ها كه در قسمت خارج دانه قرار دارد ممكن است برويد . معمولا گندم هاي ريشك دار از گندم هاي بدون ريشك عملكرد بيشتري دارند حتي از كيفيت بالاتري نيز برخوردارند . ريشك برگ تغيير شكل يافته اي است كه از برگ فقط رگبرگ اصلي آن باقي مانده است . بر روي ريشك روزنه هاي زيادي ديده مي شود از اين رو ريشك ها در انجام عمل فتو سنتز مشاركت دارند .
و) دانه ي گندم " Grain " : دانه گندم در واقع ميوه گندم است. ميوه گندم را در اصطلاح گياهشناسي گندمه" Cariopsis" گويند . دانه به سختي به پريكارپ (برون بر ) و در واقع ديواره يا پوسته ي دانه چسبيده است . جداكردن پريكارپ فقط با آسياب كردن ميسر است . تركيب دانه ي گندم بطور متوسط شامل 13% آب ، 12% پروتئين ، 2% ليپيد ،69% نشاسته ، 2%سلولز و 2%مواد معدني مي باشد كه بسته به رقم و شرايط اكولوژيكي و ... اين درصدها متغير است . معمولا گندم هايي كه در مناطق مرطوب كشت مي شوند ، ميزان پروتئين كمتري را از حد معمول دارا هستند .
- قسمت هاي مختلف دانه :
1- رويان (جنين ) " Embryo " : در حدود 5/2% وزن دانه را تشكيل مي دهد و از پروتئين و مواد چربي سرشار است .
2- سپر رويان " Scutellum " : به منظور حفاظت رويان در بين رويان و آندوسپرم يك لايه به نام سپر رويان وجود دارد . سپر رويان در حدود 1% وزن دانه را تشكيل مي دهد .
3- سبوس : در واقع پوسته هاي روي دانه كه شامل پريكارپ و " Testa " و لايه ي آلورون " Aleurone " كه قسمت سخت و غير قابل هضم دانه را تشكيل مي دهد ، مي باشد . سبوس پس از آسياب و الك كردن آرد بدست مي آيد و سرشار از ويتامين ها بخصوص ويتامين هاي گروه B و مواد معدني و پروتئين با كيفيت عالي است . سبوس 14 % وزن دانه را تشكيل مي دهد .
4- آندوسپرم " Endosperm " : درون بر دانه مي باشد و قسمت نشاسته اي دانه را تشكيل مي دهد و آرد از آن بدست مي آيد . آندوسپرم در حدود 83 تا 87 % وزن دانه را به خود اختصاص مي دهد . سلول ها ي آندوسپرم بزرگ و پر از دانه هاي نشاسته اي است . اين سلول ها با سيماني از پروتئين گلوتن "Gluten" به يكديگر چسبيده اند . ميزان گلوتن آندوسپرم بسته به رقم و موقعيت كاشت متفاوت است . درصد گلوتن به ميزان زيادي در بالا بردن كيفيت نانوايي آرد مؤثر است . گلوتن به خمير قدرت كشش بيشتري مي دهد و بتدريج كه خمير عمل مي آيد با به هم زدن ها گاز بيشتري را در خود نگه مي دارد و نيز قدرت جذب آب آرد را اضافه مي كند.
" جلسه سوم 11/8/85 "
طبقه بندي زراعتي گندم :
گندم ها را از نظر احتياج يا عدم نيازشان به يك دوره ي سرد به سه دسته ي زير تقسيم مي كنند :
الف ) گندم هاي زمستانه (پاييزه ) : اين نوع گندم ها نيازمند يك دوره ي طولاني سرما در مراحل اوليه ي زندگي خود هستند . اين سرما موجب مي شود كه نياز فيزيولوژيكي گندم تامين شود و گندم در موقع معين به سنبل رفته و محصول دهد . هر گاه گندم زمستانه در بهار كاشته شود (دوره ي سرد زمستانه را نبيند ) و يا آنكه در منطقه اي كاشته شود كه زمستان آن جا به گرمي بگذرد ،گندم رشد علفي خوبي خواهد كرد اما به سنبل نخواهد رفت . (در خوزستان بارها اتفاق افتاده است ) برخي مواقع بذور گندم پاييزه را در آب مي خيسانند؛ وقتي آثار جوانه زدن در بذور ظاهر شد ،بذرها را در حرارت هاي 5 تا 10 درجه سانتيگراد براي سه هفته نگه مي دارند و آن گاه مي كارند به اين ترتيب دوره ي زندگي گياه كوتاه شده و گندم زمستانه را مي توان به همراه گندم هاي بهاري كشت نمود . عمل تبديل گندم زمستانه به بهاره را ، بهاره سازي " Vernalisation " , " Printanization " , " Jarovisation " مي گويند . گندم هاي زمستانه به دليل اينكه مدت زمان بيشتري در زمين مي مانند طبيعتا فرصت بيشتري براي استفاده ي مواد غذايي خاك پيدا كرده ،ضمن مقاومت بيشتر در مقابل ناسازگاري هاي محيط و بيماري ها ،عملكرد نسبتا بيشتري نسبت به گندم هاي بهاره دارند و نيز چون اين نوع گندم ها به سرماي سخت زمستان مقاومند .گندم هاي زمستانه ، همچنين چون در اوايل پاييز كاشته مي شوند به گندم پاييزه معروفند .
ب) گندم هاي بهاره : اين نوع گندم ها در اواخر زمستان (مانند مناطق گرمسير ) و يا اوايل بهار (مانند مناطق سردسير ) كشت مي شوند و نياز به يك دوره ي سرد طولاني ندارند . اين گندم ها را در نقاطي كه سرماي سخت زمستاني ندارند مي توان همراه با گندم هاي زمستانه كشت نمود .
ج) گندم هاي بهاره – پاييزه " Facultative " : تعدادي از گندم ها چون نياز چنداني به يك دوره ي سرد طولاني ندارند ،مي توان آن ها را در برخي از مناطق هم در پاييز و هم در بهار كشت نمود . چنين گندم هايي را اصطلاحا بهاره – زمستانه مي گويند .
تفاوت ظاهري گندم هاي پاييزه از بهاره :
1- گندم هاي زمستانه داراي رويان كوچكتري هستند .
2- گندم هاي زمستانه داراي شكاف عميقتري در روي دانه هستند .
3- لبه هاي شكاف گندم زمستانه گرد و لبه ي گندم هاي بهاره تا حدودي زاويه دار مي باشند .
طبقه بندي تجارتي گندم :
گندم ها را از نظر تجاري به دو دسته ي سخت و نرم تقسيم مي نمايند . معمولا گندم هاي سخت رنگ تيره و به دليل داشتن گلوتن بيشتر و بهتر براي نانوايي مناسب ترند و گندم هاي نرم رنگ روشن و بدليل داشتن نشاسته در صنايع بيسكويت سازي و مواد غذايي نشاسته دار بكار مي روند .
"" نكته : انواع گلوتن :1- " Gliadin " باعث گسترش خمير مي شود . 2- " Glutenin " موجب "Elasticity" خمير مي شود . ""
با توجه به سختي و نرمي بافت آندوسپرم و رنگ دانه و موقع كاشت گندم اداره ي غلات آمريكا گندم ها را به منظور عرضه به بازارهاي جهاني ( داخلي و خارجي ) به هفت رده به شرح زير تقسيم بندي نموده است :
1- گندم قرمز سخت بهاري " Hard Red Spring Wheat " :
آرد اين گندم ها از ساير گندم ها از نظر كيفيت برتر و داراي مقدار زيادي از گلوتن با كيفيت خوب و كشش زياد مي باشد . نانواها به اين نوع آرد ،آرد قوي " Rich flour " مي گويند .
2- گندم قرمز سخت زمستانه " Hard Red Winter Wheat " :
معمولا سطح زير كشت اين نوع گندم از گندم قرمز سخت بهاري بيشتر است ولي از نظر كيفيت با آن برابري مي كند .
3- گندم قرمز نرم بهاري " Soft Red Spring Wheat " :
آندوسپرم دانه هاي اين گندم از نشاسته ي بيشتر و گلوتن كمتري برخوردار است . معمولا نانواها به اين نوع آرد ،آرد ضعيف "Weak flour " مي گويند كه بيشتر براي كيك و شيريني و كلوچه استفاده مي شود و خمير آن قدرت كشش ندارد و قرص نان سنگين مي شود .
4- گندم سفيد " White Wheat " :
اين نوع گندم مي تواند هم بهاره و هم پاييزه باشد . داراي دانه هاي نرم و نشاسته اي است و براي مصرف نانوايي مناسب نيست .
5- گندم دوروم " Durum Wheat " :
اين گندم با نام علمي " Triticum durum " در مقابل خشكي ها و بيماري ها از گندم قرمز سخت بهاري قوي تر است . داراي گلوتن ضعيف و براي مصرف نانوايي مناسب نيست اما در عوض دانه هاي سخت و شفاف آن جهت تهيه آرد ماكاروني و اسپاگتي مناسب مي باشد .
6- گندم دوروم قرمز " Red Durum Wheat " :
مشابه گندم دوروم است و بيشتر جهت مصرف دام و طيور استفاده مي شود .
7- گندم مخلوط " Mixed Wheat " :
مخلوطي از گندم هاي ذكر شده فوق مي باشد .
طبقه بندي ژنتيكي گندم :
آقاي « فلكس برگر » در سال 1939 گندم ها را بر اساس تعداد كروموزوم آن ها در سه دسته ي ديپلوئيد ، تترا پلوئيد و هگزا پلوئيد تقسيم بندي نمود .
الف ) گروه گندم هاي ديپلوئيد : ((X = 7 ) 2n = 2x = 14 )
اين نوع گندم ها به گندم هاي يك دانه اي " Einkorn Wheat " موسومند ،چون در هر سنبله فقط يك دانه وجود دارد و قدمت آن به عصر حجر بر مي گردد و معمولا مصرف علوفه اي دارد . گونه هاي معروف آن شامل :
T.boeticum , T.monococcum , T.spontatum
ب)گروه گندم هاي تتراپلوئيد : ((X = 7) 2n = 4x = 28)
اين نوع گندم ها به گندم هاي دو دانه موسومند و شامل گندم هاي زير است :
1- گندم هاي امر "Emmer.w." : كه به گندم هاي نشاسته اي و يا گندم هاي برنجي موسومند و چون در روي هر سنبله دو گل بارور شده و دو دانه بوجود مي آيد به همين دليل به گندم هاي دو دانه اي معروف مي باشند . نسبت به خشكي مقاوم و داراي ريشك مي باشند . گونه هاي معرف آن شامل : T.dicoccaides , T.diccoccum
2- گندم هاي تيموفيوي "Timpheevi.w." : اين نوع گندم ها در مقابل امراض مقاومت دارند و در برنامه هاي اصلاحي از آن ها استفاده مي نمايند .
3- گندم دوروم "Durum.w." : اين نوع گندم به خشكي و زنگ سياه مقاومت دارد و جهت ساخت ماكاروني و اسپاگتي بكار مي رود ؛ همچنين اين نوع گندم داراي دانه هاي فوق العاده سخت مي باشد و ميزان عملكرد آن از از گندم معمولي بالاتر است . گونه معروف آن : T.durum
4- گندم پولارد "Poulard.w." : اين نوع گندم به گندم انگليسي يا رودخانه اي معروف است . داراي ريشك و محور سنبل سخت و ضخيم است . گونه معرف آن : T.turgidum
5- گندم لهستاني "Polish.w." : اين نوع گندم داراي ساقه هاي توپر و ارتفاع بلند 140تا 160 سانتيمتر مي باشد ؛براي تهيه ي نان مناسب نسيت ولي براي ماكاروني كاربرد دارد . گونه معروف آن : "T.polonicum"
6- گندم ايراني "Persian.w." : شباهت زيادي به گندم هگزاپلوئيد دارد و با ارقام گروه تترا پلوئيد به خوبي تلاقي مي يابد . درمقابل زنگ سياه مقاوم است . تعداد دانه در سنبله آن 2 تا 4 عدد مي باشد . گونه معروف آن :T.perisicum" "
ج) گروه گندم هاي هگزا پلوئيد : (( ( 2n = 6x = 42( X = 7 "Common .w."
گندم هاي هگزاپلوئيد به گندم هاي معمولي موسومند كه در بيشتر نقاط جهان كشت مي شوند . گونه هاي معروف آن:
T.spelta , T.aestivum , T.sativum ) , T.vulgare , T.compactum , T.sphaerococcum , T.macha)
- انواع گندم هاي اصلاح شده در ايران :
عبارتند از : آذر ،اميد ،روشن ،ريحاني ،شاه پسند ،سفيدك ،شاهين ،طبس ، خليج ،آزادي ،اروند ،البرز ،بيات ،خزر ،رشيد ،شعله ،عدل ،فلات ،قدس ،كرج 1 ،كرج 2 ،گلستان ،مغان 1 ،مغان 2 ، نويد ،الوند ،C-7020 و ... .
گندم هاي مكزيكي مانند :اينيا 66 ،توباري ،پنجامو ،مكزيپاك .
مراحل مختلف زندگي گندم :
مراحلي كه گندم پاييزه كشت مي شود تا برداشت به شرح زير است :
1- جوانه زدن ، 2- پنجه انداختن ،3- خواب زمستانه ،4- به ساقه رفتن ،5- به سنبل رفتن ،6- نطفه بندي يا لقاح ،7- رسيدن دانه
1- مرحله جوانه زدن "Emergence" : در صورتي كه شرايط سبز شدن از قبيل درجه ي حرارت و رطوبت و وضع فيزيكي خاك و عمق كاشت براي دانه ي گندم فراهم باشد ،دانه ي گندم پس از جذب رطوبت عملا پس از 5 تا 10 روز سبز مي شود . درجه ي حرارت مناسب براي سبز شدن دانه ي گندم موقعي است كه درجه حرارت خاك به 13 درجه سانتيگراد تقليل يافته باشد و درجه حرارت محيط خارج 15 تا 25 درجه ي سانتيگراد باشد . حداقل درجه حرارت براي جوانه زدن و رشد بوته 4 درجه ي سانتيگراد مي باشد .
2- مرحله ي پنجه انداختن ( پنجه زني ) " Tillering " : دانه ي گندم حتي اگر ده سانتيمتر زير خاك كشت شود اول يك ساقه ي ابتدايي تشكيل مي دهد و با همان ساقه ،خود را به سطح خاك مي رساند و وقتي به سطح خاك رسيد توليد يك گره مي نمايد كه از اين گره ريشه هاي افشان (ثانويه ي اصلي ) به سمت پايين و اطراف و ساقه ي اصلي به سمت خارج از خاك خارج مي شود . بتدريج ساقه هاي ديگر از همين محل به نام پنجه ايجاد مي شود . مرحله ي پنجه زني گندم ممكن است تا قبل از فرا رسيدن ايام سرد زمستان پايان يابد و در نتيجه گياه مقاومت بيشتري از خود در مقابل سرما زدگي نشان دهد .
" جلسه چهارم 18/8/85 "
3- مرحله ي خواب زمستانه : همان طور كه قبلا گفته شد صفر گياه گندم 4 درجه است، بنابراين رشد گندم در كمتر از 4 درجه سانتيگراد متوقف مي شود. هر گاه درجه حرارت به 16 درجه سانتيگراد زير صفر برسد و روي گندم از برف پوشيده نباشد بوته ي گندم سرما زدگي مستقيم پيدا مي كند ، بنابراين گندم در بين دو حد 4+ و 16- درجه بدون اينكه سرما بزند از رشد بازمانده و در واقع يك دوره ي وقفه را مي گذراند تا اينكه مجددا درجه حرارت به 4 درجه ي سانتيگراد افزايش يابد و بوته ي گندم رشد مجدد خود را آغاز نمايد . در زراعت نام اين دوران وقفه را خواب زمستاني مي گويند .
4- مرحله ي ساقه رفتن "Stem Elongation" : در برخي نقاط ايران در اسفند ماه و در برخي نقاط فروردين (اول تا آخر) زمانيكه تغيير محسوس در درجه حرارت ايجاد مي شود بوته هاي گندم از حالت چمني و خواب زمستاني (دوران وقفه) و نيز در حالت دفاعي در حالت سرما بيرون آمده و در ظرف چند روز با رشد سريع ساقه ها (پنجه ها)منظره ي چمني به يك زراعت سرپا تغيير مي كنند . فعاليت شديد گياه در اين مرحله مستلزم تامين آب و مواد غذايي است؛ از اين رو آبياري ، دادن كود ازته ، نيتراته و يا اوره به صورت سرك در زراعت آبي ضرورت دارد .
" هر نوع افزايش و يا دادن كود در مرحله ي پس از كاشت گياه زراعي را به عنوان كود سرك تلقي مي نمايند . "
5- مرحله ي تشكيل سنبل "Inflorescence Emergence" : از اواسط فروردين تا اواخر ارديبهشت پس از آنكه ساقه ي گندم رشد كرد و مقدار معيني حرارت بسته به نژاد و رقم دريافت نمود ، سنبل گندم از انتهاي فوقاني ساقه و از لا به لاي غلاف برگ ها خارج مي شود ( غلاف برگ پرچم).
گياه گندم در اين دوره نيز به دليل تشكيل انساج و اندام هاي جديد نياز به آبياري و مواد غذايي بيشتري دارد . در صورتيكه در مرحله ساقه رفتن كود ازته به زراعت داده نشده باشد بوته ي گندم از خود علائم ضعف نشان مي دهد (رنگ سبز تيره به سبز روشن تبديل مي شود .) و بايد مقدار كود قبلي را در اين مرحله كه آخرين فرصت براي تامين گياه است به زراعت افزود .
6- مرحله ي نطفه بندي (لقاح ) "Anthesis" : خروج كامل سنبل از غلاف برگ پرچم را سنبل دهي مي گويند و گرده افشاني غالبا بعد از سنبل دهي اتفاق مي افتد كه در اين مرحله لوديكول ها با جذب مقدار زيادي آب متورم گشته و پوشه و پوشينه (گلوم و گلومل ) از هم باز مي شود . ميله هاي پرچم چند برابر طول اوليه خود رشد مي كنند و بساك ها از پوشه و پوشينه خارج مي شوند . در اين زمان دو سوراخ در راس هر بساك ايجاد مي شود و مقدار زيادي دانه گرده آزاد مي شود . دانه ي گرده آزاد شده روي كلاله جوانه مي زند و به تخمك مي رسد . طي 20 دقيقه بعد از تورم لوديكول ها ،گل مجددا بسته مي شود و گرده افشاني كامل مي شود سپس آندوسپرم و جنين تشكيل مي شود .
7- مرحله ي رسيدن دانه "Ripening" : از زمان نطفه بندي تا رسيدن دانه را مي توان به 4 مرحله تقسيم نمود :
الف ) مرحله ي شيري "Milk Development" : در اين مرحله بوته و سنبل گندم كاملا سبز است و در داخل دانه ماده اي شيري رنگ كه مخلوطي از دانه هاي نشاسته و آب مي باشد، وجود دارد .
ب) حالت خميري "Dough Development" : در اين مرحله ساقه ها و برگ ها كمي رو به زردي مي رود . هر گاه دانه را بين دو انگشت فشار دهيم ، له مي شود . تا اواخر اين مرحله دانه ها از مواد غذايي و آب كه در داخل برگ ها و ساقه ها در جريان است استفاده كرده و در خود ذخيره مي نمايند ؛از اين مرحله به بعد ديگر بر وزن و يا حجم دانه چيزي اضافه نمي شود . (بلوغ "Matukity")
ج) حالت نيمه سخت : در اين مرحله بوته ي گندم كاملا زرد شده و اگر دانه را بين دو انگشت فشار دهيم از وسط مي شكند . برداشت ارقام حساس به ريزش در اين مرحله صورت مي گيرد .
د)حالت سخت : در اين مرحله دانه گندم كاملا رسيده و رطوبت دانه به حداقل تنزل پيدا كرده است و در اين حالت دانه گندم كاملا سخت است و با دو انگشت شكسته نمي شود ليكن در زير دندان مي توان دانه ها را شكست .
هـ) آبستني غلاف "Booting" : زمانيكه سنبل در داخل غلاف برگ پرچم باشد و راس سنبله ي انتهايي غلاف رسيده باشد تورم غلاف يا آبستني ناميده مي شود .
مراحل نمو گندم توسط افراد مختلفي مثل "Feek , Zadoks" تقسيم بندي شده است . به عنوان مثال "Zadoks" و همكاران مراحل اصلي نمو گندم را به صورت زير تقسيم بندي نموده اند .
"Germination Emergence"
- جوانه زني = 0 - رشد گياهچه = 1 "Seedling growth" - پنجه زني = 2 "Tillering"
- به ساقه رفتن = 3 "Stem elongation" - آبستني غلاف = 4 "Booting"
- سنيل دهي = 5 "Inflorescence emergence" - گرده افشاني = 6 "Anthesis" - مرحله ي شيري =7 - مرحله ي خميري = 8 - رسيدگي = 9 "Ripening"
حوادث سوء زراعت گندم :
1- ورس : "Loding verse" به معني خوابيدن ساقه هاي گندم بر روي يكديگر مي باشد . عوامل ايجاد ورس عبارتند از :
پر كاشتن (استفاده زياده از حد مقدار بذر مورد نياز جهت كاشت ) ،حاصلخيز بودن زمين بويژه از لحاظ ازت ، استعداد برخي از ارقام به ورس و شرايط محيطي از قبيل وزش باد شديد ،باران زياد و ابري بودن هوا براي مدت طولاني .
الف )پركاشتن :هر گاه در يك زمين زراعي بيش از حد معمول بذر كاشته شود در اينصورت تعداد بوته ها و يا در واقع تعداد ساقه ها در واحد سطح بيش از اندازه شده و راه نفوذ نور به پاي بوته ها بسته مي شود . نرسيدن نور به پاي بوته ها موجب عدم تشكيل انساج چوبي در طوقه ي گياه مي گردد و در نتيجه طوقه ي گياه ضعيف شده و تاب نگهداري ساقه ي گندم را نخواهد داشت . در اثر شكستن طوقه ي گياه قسمتي از آوند هاي چوبي پاره شده و جريان مواد غذايي به داخل دانه ها كند شده كه موجب كوچك و لاغر ماندن دانه ها و كاهش عملكرد مي گردد .
ب)حاصلخيز بودن زمين : هر گاه زمين از لحاظ مواد غذايي بويژه ازت غني باشد ،چون گندميان به دريافت ازت پاسخ مثبت مي دهند بر تعداد پنجه و طول ساقه ها اضافه مي شود و تعداد زياد ساقه در واحد سطح مانع از رسيدن نور به پاي بوته ها شده و موجب ورس مي گردد .
ج)استعداد بوته ها : برخي ارقام استعداد ورس دارند ؛داشتن ريشه هاي كم انشعاب و سطحي ،ساقه هاي بلند و نازك توخالي ،پنجه زني زياد ،داشتن ميان گره ي طويل در نزديكي طوقه موجب ورس و كاهش عملكرد مي شود .
برخي مواقع بيماري پاخوره ي غلات "Pietin" باعث از بين رفتن استقامت طوقه و ايجاد ورس مي شود .
انواع ورس :
1- ورس ريشه "Verse Radiculaire" : نبات از قسمت ريشه مي خوابد و اين حالت موقعي رخ مي دهد كه ريشه خيلي ضعيف بوده و به مقدار كم در خاك توسعه يافته و نيز عمق كافي نداشته باشد . از طرف ديگر علاوه بر كم بودن عمق ريشه ،زيادي ازت در خاك موجب ورس مي شود .
2- ورس ساقه "Verse Caulinaire" : اين ورس در ابتداي رشد ساقه يعني زمانيكه ساقه هاي گندم استحكام كافي ندارند رخ مي دهد . بنابراين عواملي از قبيل غير طبيعي بودن وضعيت رشد ساقه ها ،كمي استحكام و ضعيف بودن آنها ،زيادي ازت در زمين به خصوص هنگام ساقه رفتن به ايجاد ورس كمك مي كند .
3- ورس از محل گره هاي ساقه "Verse Noeudale" : معمولا در قسمت هاي انتهايي گره هاي ساقه به وجود مي آيد . عوامل ايجاد اين ورس عبارتند از : زيادي ازت ،نرسيدن نور كافي به نبات در آخر دوره ي رشد ،دير جوانه زدن ،دير رشد كردن و كامل نشدن ساختمان گره هاي ساقه . اين ورس قابل برگشت نيست .
راه هاي جلوگيري از ورس :
الف ) كاشت ارقام مقاوم به ورس : در مورد ارقام پابلند و پر محصول به كار بردن مواد تنظيم كننده ي رشد مثل سي سي سي (CCC ) (تريپل سي) ، 2 كلرو اتيل تري متيل آمونيوم كلرايد ،موجب ضخيم شدن جدار سلول ها (بافت اسكلرانشيم ) و افزايش دسته هاي آوندي (به ويژه آوندهاي چوبي ) شده و از ورس گندم جلوگيري مي نمايد . همچنين سبب كوتاه ماندن فاصله ي ميان گره و كوتاه شدن ساقه مي گردد . تريپل سي (CCC) را مي توان به دانه هاي گندم در هنگام كاشت و يا در هنگام پنجه زني در سطح بوته هاي جوان اضافه كرد .
ب) اگر در مرحله ي پنجه انداختن تشخيص داده شود كه گندم ورس پيدا مي نمايد به سه طريق زير عمل مي كنند :
1- چرانيدن مزرعه توسط گله ي گوسفند تا رشد بوته ها به تعويق افتد و از ورس جلوگيري شود .
2- كندن تعدادي از بوته هاي گندم از خاك و تنك شدن مزرعه (هرس )
3- افزودن 50 تا 100 كيلو گرم كود سولفات پتاسيم در هكتار به منظور استحكام بيشتر ساقه
ج) اگر در مرحله ي ساقه رفتن متوجه ورس شويم به دو طريق زير بايد از ورس جلوگيري كنيم :
1- حذف يك آب (آبياري ) :بدين وسيله بوته ها صدمه ديده و از رشد سبزينه هاي آن ها كاسته مي شود . (تنش رطوبتي مفيد و مثبت)
2- افزودن مقداري كود پتاس به منظور افزايش مقاومت گياه در مقابل خطر ورس و تحكيم انساج و نسوج ساقه .
- سرما زدگي مستقيم "Frost bite or Direct Frost Injury" :
چنانچه در مرحله ي خواب زمستاني درجه حرارت محيط كمتر از 16- درجه ي سانتيگراد گردد ،شيره ي نباتي در داخل سيتوپلاسم سلول ها يخ بسته و موجب پاره شدن الياف گياه مي گردد و چون در همين موقع خاك نيز يخ بسته و كمبود آب سلول ها جبران نمي شود ،تنش رطوبتي به همراه آسيب ديدن الياف نباتي موجب خشك شدن گياه مي گردد . براي جلوگيري از سرما زدگي مستقيم بايستي اولا ارقام مقاوم به سرما كاشت ،ثانيا به كشت هراكشت (كشت زود و به موقع ) اقدام نمود تا بوته ها به هنگام شروع سرماهاي سخت زمستانه از خود مقاومت بيشتري نشان دهند .
" جلسه پنجم 25/8/85 "
- سرما زدگي غير مستقيم "Frost Heaving or Indirect Frost Injury"" :
در اثر بارندگي هاي زمستاني و يا آبياري بي موقع در درجات حرارت زير صفر ،آب زمين يخ بسته و بر حجم خاك اضافه مي شود و سطح خاك بالا مي آيد و در نتيجه ي بالا آمدن سطح خاك و ايجاد ترك هايي درخاك ،ريشه هاي گندم متلاشي شده (ارتباط ريشه با خاك قطع مي شود = ريشه پاره مي شود ) و گياه گندم دير يا زود به علت اين ناملايمات و نيز تنش رطوبتي از بين خواهد رفت. براي خواباندن خاك به جاي اول و يا در واقع براي چسباندن خاك به ريشه هاي گياه و خروج هواي اضافي و تا حدودي گرم كردن خاك مي توان از غلطك استفاده نمود و يا با دوانيدن يك گله ي گوسفند در مزرعه خاك را تا حدودي نشست داد .
- باد زدگي "Wind burn":
همانطور كه مي دانيم در موقع رسيدن دانه مواد غذاي از برگ ها ،خصوصا برگ هاي بالاي بوته به سمت سنبل در جريان هستند ؛ حامل اين مواد مقدار زيادي آب است كه از طريق ريشه به همراه مقاديري مواد خام جهت پروردن به برگ ها آورده شده است؛ حال چنانچه در موقع رسيدن دانه ( به خصوص حالت شيري و خميري ) جريان آب قطع يا كند شود ، دانه بصورت چروكيده و كوچك فرم خواهد شد . يكي از عواملي كه موجب عدم تعادل جذب و دفع آب مي شود ، وزيدن بادهاي گرم و خشك به هنگام دانه بستن است . بادهاي گرم و خشك موجب تبخير آب سطح زمين و افزايش تعريق گياه بيش از مقدار جذب آب مي شود ؛اين حالت به بادزدگي موسوم است كه در برخي مواقع موجب مرگ گياه ميشود . ( شدت كم بادزدگي باعث چروكيدگي و كوچك شدن دانه مي گردد.) براي جلوگيري از بادزدگي استفاده از ارقام مقاوم به خشكي "Resistance to drought" و نيز آبياري به هنگام بادزدگي تا حدودي از صدمات وارده جلوگيري مي كند .
- ريزش دانه "Grain shattering" :
برخي از ارقام گندم بواسطه ي آنكه اتصال پوشه و پوشينه هاي آن ها به سنبله محكم نيست و يا زاويه ي بين پوشه و پوشينه هاي آن ها زيادتر از معمول مي باشد ، دانه ها در اثر وزش باد يا عمليات درو در مرحله ي سخت از دورن پوشينه ها به بيرون مي ريزند و در نتيجه از ميزان عملكرد كاسته مي شود ؛مانند گندم سفيدك ،4820 ،نرمه ي كارون ، نويد ،عطايي و ... كه براي جلوگيري از اين ناهنجاري مي توان از ارقام مقاوم به ريزش استفاده نمود و يا برداشت گندم كمي زودتر و در مرحله ي نيمه سخت صورت گيرد .
- جوانه زدن گندم روي سنبل "Vivi pary" :
اگر دانه ي گندم از مرحله ي نيمه سخت به بعد در شرايط نامساعد حرارت و رطوبت قرار گيرد جوانه ميزند . گاهي پس از رسيدن دانه در اثر بارندگي هاي مكرر ،دانه ها در داخل پوشه و پوشينه جوانه مي زنند و حتي جوانه ها ممكن است بر روي سنبله ها مشاهده شوند . اين گونه دانه ها پس از خشك شدن چروكيده مي شوند و ضمن كاسته شدن از وزن حجمي آنها از ارزش نانوايي و كيفي گندم نيز كاسته مي شود . براي جلوگيري از اين امر مي توان برداشت سريعتر در مناطقي كه احتمال بارندگي جود دارد انجام داده و يا ارقامي را انتخاب نمودكه دوره ي استراحت دانه ي آنها پس از رسيدن طولاني باشد تا بدينوسيله از جوانه زدن دانه جلوگيري گردد.
عوامل محيطي مؤثر بر رشد گندم (كشت و كار ) :
1- جنس زمين :گندم از لحاظ زمين در محدوده ي وسيعي مي تواند برويد ولي كاشت گندم در زمين هاي زه كشي شده ، حاصلخيز ، سيلتي ، رسي – لومي ، لومي و خاك هاي هوموسي محصول بهتري مي دهد . در زمين هاي با PH بالاتر از 5/8 و كمتر از 6 گندم به خوبي نمي رويد .
2- درجه حرارت : از امتيازات گندم آنست كه داراي ارقام متعددي است كه هر يك از ارقام با منطقه ي خاصي سازگاري يافته اند . حداقل درجه حرارت براي سبز شدن و رويش بوته 4 درجه ي سانتيگراد مي باشد . مناسب ترين درجه حرارت براي رويش گندم 20 تا 25 درجه ي سانتيگراد مي باشد . گندم در مناطق گرم مي تواند دماي 50 تا 55 درجه ي سانتيگراد را نيز تحمل نمايد. همچنين برخي منابع گزارش نموده اند كه گندم درجه حرارت 35- درجه را نيز تحمل كرده است . اگرچه درجات مقاومت ارقام پاييزه ي گندم با يكديگر تفاوت زيادي دارند ، ليكن همه ي ارقام گندم در زير يك پوشش برفي درجات بيشتر زير صفر را تحمل مي كنند . پوشش برفي مانند لحافي است كه آن ها را از شر سرماهاي سخت چندين درجه زير صفر محيط محفوظ نگه مي دارد ( مانند خانه هاي برفي اسكيموها ) . هر گاه پوشش برفي نباشد در سرماي 16 درجه زير صفر در گياه گندم آثار سرما زدگي پديدار مي گردد ،چون در اين حالت زمين يخ بسته و گياه نمي تواند آب جذب نمايد . هرگاه درجه حرارت در زمان به گل نشستن به صفر كاهش يابد در تحت چنين شرايطي ،مادگي و پرچم ها نمي توانند به رشد عادي خود ادامه داده و عمل لقاح را انجام دهند و در نتيجه عملكرد كاهش مي يابد . حرارت مورد نياز گندم از كاشت تا برداشت 2300 درجه ي سانتيگراد به شرح زير است :
از كاشت تا جوانه زدن : 150 درجه ازجوانه زدن تا پنجه زني : 500 درجه
از پنجه زني تا گلدهي : 850 درجه از گل دهي تا رسيدن دانه : 800 درجه
3- نور : نور براي انجام عمل كلروفيلي و ايجاد بافت خشبي در ساقه مورد نياز است . وقتي نوربه پاي گياه نتابد ،گياه علفي و پابلند بار آمده و مقاومت كافي در مقابل خوابيدگي از خود نشان نخواهد داد ؛از اين رو در نقاطي كه شدت تابش نور خورشيد كمتر است بايد سعي شود كه فواصل بوته ها از همديگر بيشتر شود تا با رسيدن نور به پاي بوته ها ميزان اين كمبود كم گردد . روزهاي بلند به هنگام گلدهي و دانه بستن گندم نقش اساسي در ميزان عملكرد دارد ؛ از اين رو گندم جزء گياهان روز بلند محسوب مي شود .
4- رطوبت "Moisthure" : از نظر تامين رطوبت چون اغلب ، گندم در مناطق خشك كشت مي شود تامين آب مسئله ي اساسي است . در مناطق ديم ميزان و نحوه ي تقسيم باران در فصل رشد بسيار مهم است . در مناطق ديم در صورتي كه بتوان در مراحل بحراني رشد مزرعه ي گندم را آبياري نمود تاثير زيادي در ميزان عملكرد خواهد داشت . تنش رطوبتي در طول مرحله پنجه انداختن از تعداد پنجه هاي هر بوته مي كاهد و طبعا ميزان محصول را كاهش مي دهد ؛همينطور تنش هاي رطوبتي در طول مدت گلدهي از تعداد سنبله ها ونيز از تعداد گل هاي بارور در هر سنبله بسته به موقع ايجاد تنش مي كاهد . تنش رطوبتي بر اثر حرارت هاي كم (زير يخبندان ) نيز مي تواند دانه هاي گرده را عقيم سازد . تنش رطوبتي به هنگام دانه بستن موجب لاغر شدن و چروكيده شدن دانه ها مي شود كه اين امر به نوبه ي خود موجبات كاهش عملكرد و كيفيت محصول مي گردد . ميزان بارندگي بين 300 تا 600 ميليمتر جهت زراعت خوب (نرمال ) در گندم مناسب است . ميزان باران بيش از 600 ميليمتر براي گندم به خصوص در مناطق گرم زيان آور است چون موجب توسعه ي بيماري هاي قارچي بر روي بوته ي گندم مي شود . ( مانند زنگ گندم "Puccinia graminis" )
5- عناصر غذايي : هر گياهي براي رشد ونمو خود به عناصر غذايي نيازمند است . عناصر غذايي مورد نياز نباتات به خصوص گندم عبارتست از :
الف) عناصر رايگان : شامل كربن ، هيدروژن و اكسيژن
ب) عناصر پر مصرف "Macro element" : شامل پتاس ،ازت ،فسفر ،گوگرد ،كلسيم ومنيزيم
ج) عناصر كم مصرف "Micro elemnt" : شامل آهن ،منگنز ، روي ،مس ،بر ،كلر ، سديم و موليبدن
د) عناصر نامشخص :شامل كبالت ،واناديم ،سيليسيم ،يد ،فلوئور و آلومينيوم
كربن از طريق سنتز كلروفيلي ،اكسيژن از طريق تنفس و اكسيژن محلول در آب و هيدروژن از طريق آب تامين مي شود . حدود 95%وزن نباتات از سه عنصر كربن ،اكسيژن و هيدروژن تشكيل شده است ؛از اين رو به پاس نعمات خدادادي اين عناصر به عناصر رايگان معروفند . 5% وزن باقيمانده ي نباتات را ساير عناصر تشكيل مي دهند . عناصر زياد مصرف در مقايسه با ساير عناصر ،گياه مقدار بيشتري را براي ساختمان بافت خود نياز دارد . خوشبختانه اكثر زمين ها از لحاظ گوگرد ،كلسيم و منيزيم غني مي باشند و جز درمواردي كه كمبود اين عناصر مشاهده مي شود از اين عناصر تحت عنوان كود استفاده نمي شود .
ازت(N) : جزء ساختمان مولكولي كلروفيل مي باشد و نيز در ساختمان پروتئين هاي نباتي و آنزيم ها بكار مي رود . آنزيم ها در تنظيم وظايف سلول ها ،انجام تنفس و سنتز كلروفيلي نقش عمده اي دارند . ازت در داخل گياه متحرك (Mobile ) است بنابراين با انتقال ازت از برگ هاي مسن به برگ هاي جوان كمبود ازت ابتدا در برگ هاي پايين بوته (برگ هاي پير ) و در نوك برگ ها ظاهر مي شود . كمبود ازت مانع تشكيل كلروفيل مي شود و در نتيجه رنگ برگ ها به زردي مي گرايد و در مراحل پيشرفته تر تمام بوته زرد رنگ مي شود . كود هاي ازته در مورد گندم موجب بالا بردن ميزان عملكرد از طريق اضافه نمودن به :
1- تعداد پنجه ها در هر بوته 2- تعداد سنبل 3- تعداد دانه ها در هر سنبله 4- طول سنبل
5- تعداد سنبله ها در هر سنبل 6- ارتفاع بوته ها ؛ مي گردد.
جلسه ششم 2/9/85
فسفر(P) : در ساختمان كروموزوم ها كه مسئوليت تقسيم سلولي و يا در واقع رشد و نمو گياهان را بر عهده دارند بكار مي رود . كمبود فسفر سبب مي شود كه قندها به حداكثر در گياهان بوجود آيند . (رنگ بنفش گياهان در اثر كمبود فسفر زاييده ي تجمع مواد قندي است . ) متقابلا مقدار سلولز و نشاسته به حداقل كاهش مي يابد . فسفر نيز همانند ازت در گياه متحرك است و تغيير رنگ از برگ هاي مسن آغاز شده و به برگ هاي جوان خاتمه مي يابد . پشت برگ هاي گندم به رنگ بنفش درمي آيد . در اثر عدم تقسيم سلولي ،ساقه و سنبل گندم كوتاه و كوچك باقي مي ماند .
پتاس(K) : پتاس در ساختمان بافت هاي گياهي نقش تركيبي ندارد و سبب افزايش مقاومت گياهان در مقابل بيماري ها ،سرما زدگي و ساير شرايط سخت محيطي مي گردد . در صورت عدم وجود پتاس ، ازت به صورت معدني در گياه جمع مي شود و به مواد آلي ازت دار تبديل نمي گردد . پتاسيم همچنين در استحكام بافت هاي گياهي تاثير زيادي دارد . عوارض كمبود پتاسيم در حاشيه و نوك برگ ها به صورت پيدايش رنگ زرد ظاهر مي شود ؛رنگ زرد به تدريج به قهوه اي تبديل شده و حاشيه ي برگ ها حالت كاغذي را پيدا مي كنند كه در بالاي شعله ي چراغ نگه دارند . پتاسيم نيز مانند ازت و فسفر در داخل گياه متحرك است .
عناصرگوگرد ،كلسيم ،آهن ، منگنز ،روي ،مس ، بر، در داخل گياه غير متحرك هستند . منيزيم در داخل گياه عنصري متحرك است.
كاشت گندم "Planting" :
عوامل زير بايستي در مورد كاشت گندم مد نظر قرارداده شوند :
1- انتخاب بذر : بذر انتخاب شده جهت كاشت بايستي خصوصيات زير را داشته باشد :
از ارقام پرمحصول باشد – مقاوم به ريز ش دانه – سرمازدگي مستقيم – گرمازدگي – ورس و خشكي باشد .
از ارقام مقاوم به بيماري هاي قارچي و به خصوص زنگ ها و سياهك ها باشد .
داراي ارزش نانوايي بالا (گلوتن زياد و مرغوب) ،عاري از تخم علف هاي هرز و ناخالصي ها از قبيل سنگرزه و خاك و ... باشد .
از يك نوع و يك رقم يكنواخت (عدم اختلاط ارقام و انواع گندم با يكديگر)باشد .
داراي قوه ي ناميه ي قابل قبول باشد بطوريكه كليه ي بذور در مدت كم و همزمان جوانه بزنند .
پس از سبز كردن زودتر پنجه بزند تا در مقابل سرماي سخت زمستاني مقاوم باشد .
2- مقدار كاشت گندم : مقدار بذر جهت كاشت بسته به نوع خاك ،رطوبت موجود ، زراعت ديم و آبياري ،قوه ي ناميه ،نوع كاشت و ... متفاوت مي باشد .
الف ) قوه ي ناميه : هر چه قدر قوه ي ناميه ي بذري بالاتر باشد و نيز سرعت جوانه زني آن زياد باشد مقدار بذر كمتري در نظر گرفته مي شود . در اين حالت 110 تا 140 كيلوگرم در هكتار بذر گندم جهت كاشت كافي است و اگر قوه ي ناميه پايين باشد بايستي بذر بيشتري جهت كاشت در نظر گرفت . حدود 150 تا 180 كيلوگرم در هكتار .
ب) رقم مورد كاشت : برخي از ارقام گندم اصولا سرعت توليد جوانه ي آن ها كم بوده و مقدار بذر مصرفي براي چنين ارقامي زيادتر است .
ج)وزن هزار دانه :بطور كلي مقدار بذر مورد نياز براي هر متر مربع زمين حدود 200 عدد مي باشد . هر چه قدر مقدار وزن هزار دانه كم باشد بايستي مقدار بذر بيشتري كاشت .
د) قدرت توليد پنجه : هر چه قدر قدرت توليد پنجه ي رقمي بيشتر باشد ،مقدار بذر كمتري كاشته مي شود .
هـ)شرايط كلي خاك : برخي عقيده دارند ،هر چه قدر خاك نامناسب تر باشد بايستي بذر بيشتري كاشت تا جبران نامناسب بودن خاك (ساختمان و بافت خاك )گردد . برخي نيز عقيده دارند هر چه قدر خاك حاصلخيزتر و مناسب باشد مي توان بذر بيشتري كاشت ،زيرا خاك خوب و حاصلخيز جوابگوي نياز بذرها مي باشد .
و) زمان بذر پاشي : هر گاه زمان كاشت دير شود ،بايستي بذر بيشتري كاشت .
ز) نوع زراعت : معمولا در زراعت ديم مقدار بذر كمتري جهت كاشت در نظر مي گيرند .
ح) روش كاشت : معمولا در كشت مكانيزه مقدار بذر كمتري نسبت به روش دستي مصرف مي گردد .
ط) مقاومت به آفات و بيماري ها : هر چه قدر ارقام حساس تر باشند بذر بيشتري كاشته مي شود .
بطور كلي مقداربذر مورد نياز جهت كاشت گندم با توجه به عوامل فوق بين 100 تا 190 كيلوگرم در هكتار است .
3- فواصل خطوط كاشت : در زراعت آبي فواصل رديف هاي كاشت بين 15 تا 25 سانتيمتر و فواصل بوته ها بين 1 تا 5 سانتيمتر مي باشد . در زراعت ديم فواصل رديف 30 تا 45 سانتيمتر مي باشد .
R- R ----- 15 – 25 cm P- P ----- 1 – 5 cm R = Row , P = Plant
هر چه ميزان بارندگي كم باشد ،ميزان بذر كمتري جهت كاشت مورد نياز است .
4- عمق كاشت : عمق كاشت گندم با عوامل زيادي از قبيل جنس زمين ،رطوبت خاك و درشتي بذر تغيير مي كند . در زمين هاي سبك بذر عميقتر كاشته مي شود تا در زمين هاي سنگين . در زمين هاي مرطوب بذر سطحي تر كاشته مي شود تا در زمين هاي خشك (ديم ) . بذور درشت به لحاظ داشتن مواد غذايي بيشتر مي توانند عميق تر كاشته شوند .
بطور كلي عمق كاشت گندم با رعايت موارد ذكر شده بين 5/7 – 5/2 سانتيمتر تغيير مي كند .
5- طرق كاشت :
الف ) كاشت افشان : ميزان بذر در اين روش در حدود 20 تا 25 % نسبت به كاشت خطي افزايش مي يابد . پخش افشان بذر باعث مي شود كه تعداد زيادي بذر در سطح خاك باقي مانده و طعمه ي طيور و يا توسط باد و آبياري جابجا شود و نيز ديسك زدن نمي تواند بذور را درعمق مناسب و يكنواخت به خاك سپارد و با عدم فشردن كافي بذور به خاك موجب جذب رطوبت بيشتر آنها گردد . درنتيجه باعث جوانه زدن ضعيف بوته ها و كاهش عملكرد مي شود .
ب) كاشت رديفي : در اين روش بذور با فاصله ي خطوط مشخص در عمق معين با فاصله ي مساوي در روي رديف و سر انجام با ميزان معين كشت مي شوند .
6- آماده كردن بذر جهت كاشت : بذر گندم را الزاما قبل از كاشت عليه بيماري سياهك پنهان بايد ضد عفوني كرد تا بدينوسيله با صرف هزينه ي بسيار كم محصول گندم در مقابل اين بيماري بيمه گردد .
7- زمان كاشت : با در نظر گرفتن درجه حرارت و مقتضيات محيطي هر ناحيه ، بهتر است گندم زمستاني را در پاييز زودتر بكاريم بطوريكه جوانه زدن گندم مصادف با بروز سرما نگردد يا شروع باران هاي پاييزه مزاحم كشت و كار ما نشود . هر چه زمان كاشت به تعويق افتد مقدار بذر جهت كاشت بيشتر مي گردد .
تناوب زراعي در گندم (گردش زراعي ) "Rotation" :
كشت منظم نباتات مختلف به جاي يكديگر در يك قطعه زمين در طي سال هاي متوالي را تناوب مي گويند . هدف از برقراري تناوب در مورد هر زراعت اينست كه ضمن برداشت حداكثر محصول و با كيفيت مطلوب و مسائل مربوط به حفاظت خاك از فرسايش و حفظ حاصلخيزي آن براي سال هاي آتي و تقسيم كار كشاورز در طول سال مورد توجه قرار گيرد . در آزمايشات زيادي كه در نقاط مختلف جهان پيرامون اثرات برقراري تناوب به عمل آمده ،اغلب حاكي از افزايش عملكرد نباتات در دوره ي تناوب دارد . به عنوان مثال در ايستگاه ميسوري در ظرف 30 سال كه تناوب سه ساله ي ذرت ،يولاف و گندم 10 بار تكرار شده ،متوسط عملكرد هر هكتار ذرت 2360 كيلوگرم در هكتار ،يولاف 970 و گندم 1560 كيلوگرم ذكر شده است . در حالي كه در همين ايستگاه محصول كاشت پياپي 30 ساله ي ذرت ،يولاف و گندم به ترتيب معادل 1270 ،590 و 650 كيلوگرم در هكتار بوده است كه ميزان عملكرد گندم حتي از نصف نيز كمتر شده است .
- نكات مهم در تناوب به منظور برداشت حداكثر محصول گندم :
1- عدم وجود علف هاي هرز در مزرعه :علف هاي هرز ، صرف نظر از استيلا بر گندم ،با گندم در جذب مواد غذايي و رطوبت خاك پيوسته در حال رقابت بوده و در اين رقابت پيروزي با علف هاي هرز است . به لحاظ نزديك بودن بوته هاي گندم ،معمولا وجين زراعت گندم معمول نيست و ضمنا در ايران كمتر از علف كش ها در زراعت گندم استفاده مي شود . بنابراين جاي گندم بايستي بعد از نباتات وجيني مثل پنبه ،چغندر قند ، سيب زميني ،خربزه ،سويا و ... قرارگيرد . بنابر اين مي توانيم راس تناوب را با يك نبات وجيني شروع كنيم .
2- كاشت هراكشت گندم : هر چه گندم در پاييز زودتر و به موقع كشت شود و به اصطلاح كشاورزان هراكشت شود بر ميزان محصول و غلبه ي گياه بر علف هاي هرز افزوده مي شود . بنابر اين جاي گندم را در تناوب بايد بعد از گياهاني قرارداد كه حاصل آن ها در پاييز زودتر برداشت شوند و كاشت گندم بعد از آنها كرپه نشود .
3- عدم كاشت گندم بعد از نباتاتي كه داراي ريشه ي افشان مي باشند : گندم بهتر است بعد از گياهاني كه داراي ريشه ي عميق مي باشند ،كشت شود تا مواد غذايي كافي براي آن ها در سطح خاك فراهم باشد .
4- تقويت زمين گندم : در كشور ما تقويت مستقيم زراعت گندم كمتر معمول است ؛ از اين رو در دوره ي تناوب بهتر است نباتات كود سبز در عين حال پوششي بويژه از خانواده بقولات آورده شود تا با زير خاك كردن آن ها بر ميزان مواد آلي و ازت خاك افزوده شود ضمنا زمين در قسمتي از سال پوشيده باشد و از فرسايش (Erosion) جلوگيري شود .
5- ذخيره ي آب : كه بيشتر در زراعت ديم معمول است . همانطور كه مي دانيم اكثر مناطق كشور ما جزءمناطق خشك جهان محسوب مي شود و حداقل آب مورد نياز گندم در دوره ي رشد در حدود 300 ميلي متر باران مي باشد . بنابراين در بسياري از مناطق ديم ايران زمين را يك يا دو سال آيش مي گذارند تا در طي سال هاي آيش با رعايت اصول فني ، مقداري آب (در حدود 10 تا 20 %ميزان بارندگي ) در خاك ذخيره گردد و گندم از ذخاير آبي سال و يا سال هاي قبل و نزولات سال بهره مند گردد .
مثال هايي در تناوب گندم :
الف) زراعت آبي : 1- چغندر قند (سيب زميني ،خربزه ،هندوانه ،توتون ) ، گندم ،آيش 2- پنبه ،گندم بهاره ،آيش
3 - پنبه ،خربزه (هندوانه ،طالبي ،گرمك )،گندم 4- ذرت ،گندم ،شبدر
ب)زراعت ديم : 1- گندم ،آيش 2- گندم ،آيش ،آيش 3- گندم ،نخود سياه (يونجه ي يكساله )،آيش
"جلسه ي هفتم 9/9/85 "
جو "Hordeum vulgar " " Barley" :
جو از قديمي ترين گياهاني است كه در ايران مورد كشت و كار بوده است . به نظر مي رسد كه جو در منطقه اي شامل كوه هاي زاگرس در ايران به طرف آناتولي فلسطين و آفريقا منشا يافته باشد . اهميت جو در ايران به خاطر نقش آن در تغذيه دام مي باشد .
مشخصات گياه شناسي جو :
جو مانند گندم از خانواده ي گندميان ،يكساله ، علفي و داراي آرايشي به شكل سنبل مي باشد . بر روي محور سنبل و در محل گره ها 3 سنبله وجود دارد و بر روي هر بند 3 گل و در هر دو طرف سنبل 6 گل وجود دارد . در برخي از انواع جو هر 6 گل تبديل به دانه مي شود و تشكيل سنبله هاي 6 رديفه مي دهد و در برخي ديگر فقط گل مياني هر بند تبديل به دانه مي شود و تشكيل سنبله هايي با دو رديف جو بر روي محور سنبل مي نمايد . دسته اول را جوهاي شش رديفه و دسته دوم را جوهاي دو رديفه گويند .
پوشينه هاي جو شامل لما و پالئا مي باشد كه در دو سمت دانه ، به دانه جو چسبيده و در طول خرمن كوبي از دانه جدا نمي گردند .
در داخل انواع مختلف جو ارقامي وجود دارد كه پوشينه هاي آن مانند گندم به هنگام خرمنكوبي از دانه جدا مي گردد ؛ به اين دسته از جوها ، جو لخت اطلاق مي شود . در داخل هر گل جو مانند گندم 3 پرچم و كلاله پر مانند وجود دارد .
موارد اختلاف بوته سبز جو با گندم :
1- رنگ برگ هاي جو معمولا سبز روشن و رنگ برگ هاي گندم سبز تيره است .
2- انتهاي برگ هاي گندم تيز و كشيده ولي در جو دايره اي و كند است .
3- عرض پهنك برگ ها در جو معمولا بيشتر از گندم و طول برگ هاي جو كمتر از گندم است .
4- گوشوارك ها در جو بلندتر از گندم است به طوريكه از دو سمت ساقه جو مانند صليب روي هم قرار دارند زبانك نيز در جو كمي بلندتر از گندم است .
5- ريشك ها در جو معمولا بلندتر از گندم است و در يك امتداد و تقريبا بر روي هم قرار دارند در صورتيكه ريشك هاي گندم نسبت به محور سنبل با زاويه ي حاده قرارداشته و متفرق مي باشد .
6- در محل اتصال پهنك برگ به غلاف در جو كرك و مو مشاهده نمي شود ليكن در گندم تعدادي كرك ديده مي شود .
سازگاري جو :
جو گياهي است سرما دوست و روز بلند اما اكثر ارقام جو موجود نسبت به طول روز بي تفاوت مي باشند . سرعت رشد جو در دماي پايين بيشتر از گندم است به علاوه دماي بالا سبب تسريع زيادي در رسيدگي جو مي شود به همين جهت جو معمولا زود رس تر از گندم است . حرارت پايه رشد جو صفر درجه ،حرارت مناسب براي رشد 25- 15 درجه و حداكثر حرارت آن 31 درجه است .
بهترين رشد جو هنگامي اتفاق مي افتد كه ميانگين دماي شبانه روزي هوا 25 – 15 درجه باشد . وقوع حرارت هاي بيش از 32 درجه سانتيگراد به خصوص هنگامي كه با تنش رطوبتي همراه باشد براي رشد جو بسيار نامطلوب است و محصول را به سرعت به سمت رسيدگي سوق مي دهد . به طور كلي در اكثر نواحي كه گندم توليد مي شود (به استثناي نواحي پر باران ساحل درياي خزر ) مي توان به كشت و توليد جو پرداخت .
جو از ساير غلات به شوري مقاوم تر است . مقاومت جو به خشكي به خصوص انواع دو رديفه بيش از گندم است ولي تحمل جو نسبت به سرما كمتر از گندم و چاودار است . حساسيت جو به بافت خاك زياد نيست و در ايران به عنوان گياه اراضي نامساعد و شرايط سخت شناخته شده است .
نكته : جو گياهي مناسبي براي شرايط پر باران ،خاك هاي اسيدي (حساسيت بيش از ساير غلات دارند ) ،فراواني حاصلخيزي خاك به خصوص زيادي ازت خاك نيست زيرا در شرايط آب و هوايي مرطوب به شدت دچار بيماري مي گردد و در اثر فراواني ازت دچار خوابيدگي ساقه مي شود .
طبقه بندي جو بر اساس تعداد دانه :
جنس "Hordeum " داراي گونه هاي متعددي است كه به برخي گونه هاي آن كه داراي تعداد رديف هاي دانه متفاوت مي باشد اشاره مي شود :
الف ) جو شش رديفه "H. vulgare six row barley" :
اين گونه مهمترين جو شش رديفه است كه در حال حاضر در اكثر نقاط جهان كشت مي شود . در اين نوع جو ،هر سه گل بارور شده و به دانه تبديل مي شود بنابراين در هر سمت 3 رديف دانه و در هر دو سمت 6 رديف دانه مشاهده مي شود . جو شش رديفه داراي پروتئين بيشتر و نشاسته ي كمتري نسبت به انواع جو دو رديفه مي باشد . از اين رو براي مصارف انسان و حيوان نسبت به جوهاي دو رديفه برتر مي باشد .
ب) جو دو رديفه منظم " Regular two row barley" :
مهمترين جو دو رديفه منظم گونه "H. distichon" مي باشد . در اين نوع جو ،گل هاي طرفين هر بند نازا هستند و عقيم مي مانند و فقط گل مياني بارور شده و توليد دانه مي كند در نتيجه در هر سمت سنبل يك رديف دانه و در دو سمت آن دو رديف دانه به صورت آشكار ديده مي شود . به طور معمول ميزان نشاسته ي اين نوع، از جو 6 رديفه بيشتر و پروتئين آن كمتر است . از اين رو براي صنايع مالت سازي مصرف بيشتري دارد .
ج) جو دو رديفه نامنظم "Irregular two row barley " :
اين نوع جو با نام علمي "H.irregulare" است . در اين نوع مانند جو دو رديفه منظم فقط گل هاي مياني بارور مي شود ؛ ليكن برخي از گل هاي كناري به محورهايي تبديل مي شود كه به طور نامنظم در روي سنبل ديده مي شوند . بقيه ي گل هاي كناري يا بارور شده يا نازا باقي مي مانند و يا فاقد جنسيت مي باشند در نتيجه حالتي به سنبل داده مي شود كه اشتباها برخي به آن جو چهار رديفه اطلاق مي كنند . مبدا اين جو را كشور حبشه مي دانند . سطح زير كشت اين جو بسيار كم است .
ارقام جو "Cultivars of Barley" :
ارقام جو را همانند گندم به انواع پاييزه ،بهاره و دو فصله تقسيم مي كنند بعضي از ارقام مورد كشت در ايران به شرح زير مي باشد .
زرجو : از انواع شش رديفه بوده و از ميان توده هاي بومي همدان انتخاب شده است . زرجو نسبتا دير رس است و جهت كشت پاييزه آبي در فلات مركزي و استان هاي تهران ،مركزي و خراسان توصيه شده است . طول بوته زرجو متوسط تا بلند ،سنبله ريشك دار و دانه و پوشش ها سفيد مي باشد زرجو در برابر سفيدك نيمه حساس در مقابل زنگ و خوابيدگي بوته حساس و مقاوم به ريزش دانه است . عملكرد زرجو در شرايط مساعد و مناسب به 5 تن در هكتار مي رسد .
گرگان 4 : منشا آن رقم سوئدي به نام هيرتا است و از انواع دو رديفه مي باشد . گرگان 4 رقمي بهاره و زود رس است كه براي كشت آبي و ديم در مناطقي مشابه گرگان مي باشد . طول بوته گرگان 4 كوتاه و رنگ دانه و پوشش ها سفيد مي باشد . (لما و پالئا) . اين رقم به خوابيدگي و زنگ ها مقاوم، به ريزش دانه نيمه مقاوم، به سفيدك ها وهلمينتو سپوريوم حساس مي باشد . عملكرد گرگان 4 در شرايط مساعد و كشت آبي به 6 تن در هكتار مي رسد .
كارون : رقمي است كه از بين ژنوتيپ هاي خارجي "Strain ZO5" انتخاب گرديده است . كارون از تيپ دو فصله و نسبتا زودرس بوده و جهت كشت آبي در شرايط اقليمي فارس و خوزستان توصيه گرديده است . طول بوته كارون كوتاه ،ريشك دار و رنگ دانه و پوشش دانه زرد است . كارون به امراض و خوابيدگي مقاوم ،به ريزش نيمه مقاوم و به سرما حساس مي باشد . عملكرد رقم كارون تحت شرايط مساعدي از كشت آبي به 5/6 تن در هكتار مي رسد .
گوهر جو : از انواع 6 رديفه بوده و از ميان توده هاي تربت جام انتخاب شده است . گوهر جو دو فصله بوده و نسبتا دير رس و جهت كشت به عنوان پاييزه – آبي در نواحي توصيه شده براي زرجو مناسب مي باشد . طول بوته گوهر جو متوسط تا بلند ،سنبله ريشك دار و دانه و پوشش ها سفيد مي باشد . گوهرجو در مقابل سفيدك مقاوم ،در مقابل زنگ حساس ،در مقابل خوابيدگي نيمه مقاوم و به ريزش دانه مقاوم مي باشد . عملكرد گوهر جو در شرايط مساعد به 5 تن در هكتار مي رسد .
والفجر : از ارقام 6 رديفه با منشا مصر مي باشد . اين رقم از تيپ دو فصله و كمي ديررس است . والفجر جهت كشت پاييزه و بهاره در مناطق سرد مانند كرج و آذربايجان توصيه شده است . والفجر به سرما مقاوم ، به زنگ ها نيمه مقاوم و به هلمنتوسپوريوم و سفيدك ها نيمه حساس مي باشد . عملكرد والفجر در شرايط مساعد و كشت آبي به 6 تن در هكتار مي رسد .
براي كشت ديم غالبا از توده هاي بومي دو رديفه استفاده به عمل مي آيد زيرا جو دو رديفه به خشكي مقاومتر از جو 6 رديفه است .
" جلسه هشتم 16/9/85 "
تاريخ كاشت جو "Data of planting in barley" :
جو از گندم زود رس تر است . به همين علت جو را كمي زودتر از گندم مي كارند تا كاملا از نظر مصرف آب و عمليات كاشت و برداشت با گندم تلاقي نداشته باشد اما چنانچه جو خيلي زود كاشته شود ،رشد رويشي آن زياد شده و به خوابيدگي ساقه "Lodging" منجر مي شود . به همين خاطر جو را بايد در تاريخي كاشت كه بلافاصله پس از پايان كاشت جو به كاشت گندم پرداخته شود . (در تاريخ مناسب كاشت گندم ) به اين ترتيب توزيع آب آبياري و عمليات زراعي به نحو مطلوبي انجام خواهد شد . اولين تاريخ كاشت جو در شرايطي مانند اصفهان زمانيست كه ميانگين شبانه روزي دما به حدود 15 درجه سانتيگراد رسيده باشد .
روش كاشت "Method of planting " :
روش كاشت جو مشابه گندم است .
براي جلوگيري از خوابيدگي ساقه در كشت آبي بهتر است فاصله ي رديف هاي كاشت را در جو كمتر از گندم و 10 تا حداكثر 20 سانتيمتر انتخاب كنيم . (تا پنجه ي كمتري توليد كند ) كاشت 250 تا حداكثر 400 بذر در متر مربع (دكتر خواجه پور ) بر اساس درصد سبز شدن بذر ،قدرت پنجه زني بذر ،تاريخ كاشت و قدرت توليدي محيط مناسب به نظر مي رسد . مقادير فوق بر اساس وزن هزار دانه حدود 35 گرم حدود 90 تا 145 كيلوگرم در هكتار و بر اساس وزن هزار دانه حدود 45 گرم حدود 100 تا 180 كيلوگرم بذر در هكتار مي باشد .
كود شيميايي : براي توليد هر تن دانه ي جو به حدود 30 كيلوگرم ازت ،5 كيلو گرم فسفر (حدود 11 كيلوگرم اكسيد فسفر) و حدود 25 كيلوگرم پتاسيم (حدود 30 كيلوگرم اكسيد پتاسيم ) نياز است . مقدار ازت مصرفي مي بايستي با دقت و بر اساس موجودي خاك و پتانسيل عملكرد انتخاب گردد ، زيرا زيادي ازت موجب تحريك رشد رويشي ،بلندي ساقه و خوابيدگي محصول مي شود و دانه را به خصوص براي صنعت مالت نامناسب مي سازد . مصرف 60 تا حداكثر 90 كيلوگرم ازت در هكتار براي عملكرد 5 تا 6 تن دانه در هكتار مناسب به نظر مي رسد در صورتيكه كمبود فسفر در خاك وجود دارد مي توان 45 تا حداكثر 60 كيلوگرم اكسيد فسفر در يك هكتار مصرف نمود . در خاك هاي شني و فقير مصرف حدود 100 كيلوگرم در هكتار سولفات پتاسيم ممكن است كفايت نمايد .
كنترل علف هاي هرز :
سموم تو فور دي ، ديكلوفوپ متيل ، ترالكوكسيديم ،بروموكسينيل در مزارع جو استفاده مي شود .
موارد استفاده ي جو :
مصرف اصلي دانه ي جو در ايران براي تغذيه ي دام مي باشد . مقداري از جو كه به صورت پوست كنده جهت تهيه سوپ مصرف مي شود در مقايسه با مقدار توليد آن ناچيز است . بخشي از جو نيز براي توليد مالت استفاده مي شود . دانه هاي مورد استفاده در صنعت مالت سازي مي بايستي درشت ،به طور يكنواخت و كامل رسيده ،رنگ روشن ،داراي نشاسته ي زياد ، پروتئين كم و فاقد دانه هاي شكسته و ناخالصي ها بوده و قدرت جوانه زني آن زياد باشد .
" براي تهيه ي مالت دانه ها را در شرايط جوانه زني قرار مي دهند ،هنگاميكه طول ساقه چه به اندازه ي طول دانه رسيد و راس ساقه چه از ميان پوشش ها پديدار شد دانه ها را با هواي گرم (حرارت 48 تا 60 درجه سانتيگراد ) خشك مي كنند تا رطوبت دانه به 5 تا 7% برسد ، سپس دانه ها را روي الك مي غلطانند تا ريشه ها جدا و حذف شود . مالت حاصله را تا زمان عصاره گيري و تهيه ي شربت مالت ذخيره مي كنند . "
برنج "Rice" "Oryza sativa " :
سابقه ي اهلي شدن برنج به دوران يخبندان مي رسد . در منابع مكتوب قديمي به كشت برنج در 5 هزار سال پيش اشاره شده است . به نظر مي رسد برنج در ناحيه ي جنوب شرقي آسيا (برمه ) و به خصوص هند و هندوچين اهلي شده باشد . احتمالا والد اوليه ي برنج زراعي گونه اي با نام علمي "Oryza pernnis" است .
گونه ها ي ديگري نيز با نام هاي علمي "O. spontanea" و "O. fatua" وجود دارد كه به برنج زراعي نزديك بوده و به عنوان والد آن نيز شناخته شده است . ظاهرا برنج قبل از آرياييها وارد ايران شده است . در گذشته گيلان ،مازندران ، خوزستان و فارس مهمترين توليد كنندگان برنج محسوب مي شدند . در حال حاضر كشت برنج در بسياري نواحي كشور بدليل بازده اقتصادي بالا مورد توجه قرار گرفته است . بر اساس آمارهاي وزارت كشاورزي و مركز آمار ايران برنج در بين محصولات زراعي يكساله از نظر سطح زير كشت بعد از گندم و جو قرار دارد .
خصوصيات گياهي برنج "Botanical characteristics" :
برنج گياهي است يكساله با رشد علفي از تيره ي غلات "Graminea , Poacea" كه از نظر خصوصيات عمومي رشد مشابه ساير غلات دانه ريز مي باشد . ريشه هاي برنج افشان و قوي بوده كه به عمق زياد خاك نفوذ نكرده و معمولا در لايه ي فوقاني خاك و در عمق 20 تا 35 سانتيمتري قرار مي گيرد . سازگاري ريشه ي برنج بيشتر در زمين هايي است كه اكسيژن آن به حالت طبيعي كم باشد زيرا ريشه ي اين گياه به اكسيژن هوا نياز چنداني نداشته بلكه از اكسيژن محلول در آب استفاده مي نمايد . ريشه ي برنج تا زمان تشكيل پانيكول (خوشه سنبل ) حداكثر رشد را مي نمايد و سپس رشد آن كم مي شود . ساقه ي برنج مانند اغلب غلات توخالي و استوانه اي صاف است . در روي ساقه تعدادي گره كه ممكن است بين 10 تا 20 عدد تغيير يابد وجود دارد . ارقام زود رس برنج داراي گره كمتري روي ساقه نسبت به ارقام دير رس دارند . ارتفاع ساقه از 60 تا 200 سانتيمتر متفاوت است . قطر ساقه بيش از ساير غلات دانه ريز بوده و از 6 تا 12 ميليمتر تغيير مي يابد . با اين حال ساقه ضعيف بوده و به خوابيدگي حساس مي باشد .
نكته : يكي از مشخصه هاي آناتوميكي برنج وجود فضاهاي بين سلولي توسعه يافته و به هم پيوسته از برگ تا ريشه است كه امكان انتقال اكسيژن از برگ و بخش هاي هوايي به ريشه را ميسر مي سازد . توسعه ي جلبك ها و خزه ها در كرت هاي برنج ممكن است عامل ديگري در افزايش اكسيژن محلول در آب جهت استفاده ي ريشه باشد .
گل آذين برنج به صورت خوشه مركب است . هر سنبلچه با پايه ي كوتاهي روي انشعابات خوشه قرار گرفته است . در هر سنبلچه سه گل وجود دارد كه گل مياني بارور بوده و توليد شلتوك "Paddy"مي نمايد . (دانه ي برنج همراه با پوست آن شلتوك ناميده مي شود) در هر گل برنج 6 پرچم و يك تخمدان با كلاله ي دو شاخه اي پر مانند وجود دارد (درغلات، برنج تنها گياهي است كه 6 پرچم دارد . ) برنج يك گياه خود گشن است . "Self fertility"
گل ها از راس گل آذين به سمت پايين خوشه شروع به باز شدن مي نمايند . گرده افشاني اكثر گل ها هنگام ظهر اتفاق مي افتد و طي چند روز تمامي گل هاي يك خوشه گرده افشاني "Anthesis " را تكميل مي كنند. اين امر يكنواختي رسيدگي دانه هاي يك خوشه را سبب مي شود . رشد جنين تا مرحله ي شيري شدن دانه كامل مي گردد . رطوبت هر دانه در مرحله ي رسيدگي فيزيولوژيكي 25 تا 30% است . در اين زمان رنگ دانه ها به رنگ قهوه اي متمايل شده است .
دانه ي حقيقي برنج :
دانه ي حقيقي برنج توسط ديواره ي تخمدان و پوشش هاي گل ( پوسته ) پوشيده شده است . ديواره ي تخمدان نازك است . ولي به شدت نسبت به نفوذ آب و ،اكسيژن و گاز كربنيك مقاوم است . به همين جهت موجب حفاظت دانه در مقابل حمله ي قارچ ها ، كپك ها ،فساد آنزيمي و اكسيداسيون مواد ذخيره اي مي شود . نفوذ ناپذيري پوسته به تدريج و در اثر انبارداري از بين مي رود . طول دوران خواب بعد از رسيدگي در بعضي از ارقام بين 3 تا 6 هفته مي باشد . خواب بعد از رسيدگي براي جلوگيري از جوانه زدن دانه ها روي خوشه و يا طي دوران خشك كردن محصول در آب و هواي مرطوب ضرورت دارد . عامل ديگري در خواب بذر ،وجود مواد بازدارنده از گروه تركيبات فنولي در پوسته ي شلتوك مي باشد . شستشوي طولاني مدت شلتوك موجب حذف اين مواد مي گردد . خيسانيدن شلتوك در محلول رقيق (05/0% )هيپوكلريد سديم براي مدت 24 ساعت موجب حذف مواد بازدارنده مي شود .
" جلسه نهم 23/9/85 "
شلتوك به طول 5/3 تا 8 ميليمتر ،عرض 7/1 تا 3 ميليمتر ،قطر 3/1 تا 3/2 ميليمتر مي باشد . وزن هزار دانه شلتوك 20 تا 30 گرم است . اتصال ضعيف پايه ي سنبلچه به محور خوشه سبب شده است كه گياه به ريزش حساس باشد . برداشت با محصول با دست تا زمانيكه هنوز رطوبت دانه بالاست (حدود 25%) و يا استفاده از ارقام مقاوم به ريزش براي كاهش ريزش ضرورت دارد و به خصوص براي شرايطي كه محصول مستقيما با كمباين برداشت مي شود .
نكته : طوقه ي برنج بعد از برداشت محصول به طور طبيعي نمي ميرد ، مگر آنكه در اثر سرما و يا خشكي خاك از بين برود و به همين جهت در نواحي گرم و در صورت بكارگيري ارقام زود رس و مديريت مناسب امكان توليد 2 محصول از يك كاشت برنج وجود دارد. براي اين منظور لازم است علف هاي هرز بطور كامل بعد از برداشت كنترل شوند و بقاياي محصول قبل از نزديكي سطح زمين بريده شوند تا ساقه هاي جديد نور كافي دريافت نموده و به خوبي رشد رشد نمايند .
سازگاري برنج :
برنج در حد فاصل عرض جغرافيايي 40 درجه جنوبي تا 45 درجه ي شمالي و از ارتفاع 0 تا 3000 متر از سطح دريا رشد مي كند . در ايران برنج بيشتر در نيمه ي جنوبي كشور و تا ارتفاع 1700 متر از سطح دريا و درناحيه ي ساحل خزر مورد كاشت قرار مي گيرد . طول دوره ي رسيدگي ارقام مختلف از 90 تا 150 روز مي باشد .
برنج گياهي ماهيتا روز كوتاه است اما بسياري از ارقام مورد كاشت در ايران احتمالا به طول روز بي تفاوت باشند . برنج به نور فراوان احتياج دارد . فراواني آفتاب در نواحي جنوبي كشور از دلايل موفقيت توليد برنج در اين نواحي مي باشد . در نواحي ساحل خزر وجود روزهاي ابري و باراني طي فصل رشد از عوامل محدود كننده ي عملكرد است .
خشكي : برنج به خشكي بسيار حساس است . افت ميانگين رطوبت خاك به ميزان هاي كمتر از حد ظرفيت مزرعه موجب كاهش رشد و عملكرد دانه مي شود . وجود آب ايستادگي پاي بوته ها براي جلوگيري از توسعه ي علف هاي هرز ،ايجاد شرايط غير هوازي و احياءعناصر درخاك جهت سهولت جذب عناصري مثل فسفر و منگنز ، ثبات حرارت خاك ،مرطوب نگه داشتن محيط و عدم وقوع تنش رطوبتي ضرورت دارد . بعضي از ارقام مقاوم به خشكي برنج (نوع آپلند "Upland" )كه با استفاده از ذخيره ي رطوبتي خاك ، آب باران و يا سفره ي آب زير زميني رشد مي كنند به شرايط هوازي در خاك نيز سازگاري دارند .
حرارت و دما : برنج گياهي است گرما دوست و حساس به سرما ،بسياري از ارقام به 1500 تا 3000 درجه روز رشد براي تكميل سيكل حياتي خود نياز دارند . حداقل دما براي رشد برنج 15 درجه ي سانتيگراد است و گياه در حرارت هاي كمتر از 18 درجه ي سانتيگراد رشد خوبي ندارد . رشد برنج در حرارت 10 درجه ي سانتيگراد كاملا متوقف مي شود و اين دما را به عنوان صفر فيزيولوژيكي گياه برنج منظور مي دارند . حداقل و حداكثر دما براي رشد متعادل برنج 10 تا 50 درجه ي سانتيگراد مي باشد . دماي پايين شب موجب افزايش پوكي دانه مي باشد . دماي آب نيز نقش مهمي در رشد برنج دارد . رشد مطلوب برنج در دماي آب بين 25 تا 31 درجه ي سانتيگراد بدست مي آيد و حرارت بيش از 35 درجه و كمتر از 20 درجه نامناسب مي باشد .
باد : برنج به بادهاي خشك و شديد حساس است . اين بادها از طريق افزايش تعرق و كاهش يا توقف قتوسنتز ،توسعه ي بيماري هاي باكتريايي ،خوابيدگي ساقه و ريزش دانه موجب خسارت به برنج مي شود ،با اين حال برنج به هواي مرطوب نياز ندارد . عملكرد بسيار بالاي برنج (نزديك به 9 تن در هكتار) در اصفهان مؤيد اين نكته است . به علاوه شاليزار موجب مرطوب سازي اطراف خود مي گردد.
شوري "Salinity" : برنج به شوري خاك حساس است . "EC" مؤثر حدود 3 دسي زيمنس بر متر يا كمتر و "EC" آب حدود 2 دسي زيمنس بر متر يا كمتر براي رشد مطلوب برنج مناسب است . "EC" موثر برابر 2/7 دسي زيمنس بر متر و يا "EC" آب برابر 8/4 دسي زيمنس بر متر پتانسيل عملكرد برنج را به ميزان 50%كاهش مي دهد . مقاومت برنج به سديم خاك خوب است و بيش از سورگوم ،گندم و ذرت است .
"ESP" (درصد سديم تبادلي خاك ) : برنج درصد سديم تبادلي كمتر از 30 را به خوبي تحمل مي نمايد . در صورتي كه شوري خاك كم باشد وجود 500 قسمت در ميليون (PPm "Part per milion") سديم در آب آبياري تاثيري بر رشد برنج ندارد .
بافت خاك : برنج از نظر بافت خاك محدوديت زيادي ندارد . خاك هاي داراي ماده ي آلي زياد و با بافتي ريز از نظر ظرفيت آبگيري ،مقدار مواد غذايي و محدوديت نفوذ پذيري عمق مناسب است . با اين حال اهميت مديريت زراعي بيش از بافت خاك است. در جريان تهيه ي بستر ،ساختمان خاك از بين مي رود و گل نرم و بدون كلوخه ايجاد مي شود . از نظر شيميايي خاك طي چند روز به شرايط غير هوازي كامل مي رسد و تغييرات شيميايي لازم براي تغذيه ي برنج بوجود مي آيد . PH خاك خشك بين 5 تا8 تاثير چنداني در رشد برنج ندارد زيرا PH با آب ايستادگي و طي زمان و بر اساس مواد تشكيل دهنده ي خاك و مقدار ماده ي آلي تغيير مي يابد .
|
|